محمد تقي جعفري
158
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
مقصود از شناخت تمدنها آشنائى با شخصيتها و نوابغ و سر گذشت زندگى شخصى آنان كه بوجود آورندهء عناصر تمدن هستند ، نمىباشد ، زيرا اين طرز شناسائى از شناخت فيزيكى يك جامعه كه در برهه اى از تاريخ ، امتيازاتى را بدست آورده است ، تجاوز نمىكند . منعكس ساختن مشتى نمودها و فعاليتهاى چشمگير از جهان عينى بعنوان تبلورگاههاى فعاليت تمدنى و فرهنگى بشرى در صفحهء ذهن و صفحات كتابها كارى نيست كه ارزش تلف ساختن بيهودهء نيروهاى فكرى و عضلانى را داشته باشد . ما با پاسخ دادن به اين سؤال كه چرا بجاى مطالعه و بررسى يك بيك سنگها و صخرههاى فلان كوه و شنهاى فلان بيابان و فراز و نشيبهاى جنگلها ، به مطالعه و دقت در اهرام مصر و تخت جمشيد و طاق كسرى و مواد حقوق حمورابى و سد مأرب و ديوار چين و ارابهء جنگى آشور بانيپال مىپردازيم مىتوانيم تكليف خودمان را در بارهء شناخت تمدنها و فلسفهء آن تعيين كنيم . پاسخ سؤال فوق اينست كه تمدنها و فرهنگها با كار و كوشش و هدفگيرى انسانها بوجود آمدهاند و تحقيق در بارهء آنها مىتواند كمك شايانى به معرفت ما در بارهء خواستههاى اصلى و فرعى انسان و كميت و كيفيت قدرت و آرمانهاى مادى و معنوى وى بنمايد . از طرف ديگر هر اندازه دامنهء معلومات ما در بارهء انسان و مختصات مادى و معنوى او عميقتر و گسترده تر بوده باشد ، كوششهاى ما در شناخت تمدنها نتيجه بخشتر خواهد بود ، زيرا چنان كه گفتيم ، اين انسان است كه فرهنگها و تمدنها را بوجود مىآورد و اين انسان است كه با فعاليتهاى تجربى و تعقل منطقى اصول ثابت و عوامل بوجود آورندهء تمدنها را تصفيه نموده و به كار خواهد بست . تعريف تمدن - بعضى از سطحى نگران گمان ميكنند كه چنان كه ما نمىتوانيم در بارهء فرهنگ يك تعريف كامل و مورد اتفاق نظر پيدا كنيم ، [ حتى بعضى از پژوهشگران گفتهاند : شمارهء تعريفهايى كه در شناساندن فرهنگ